حکایت
11 تیر 1398 توسط ع رحمتی
? حکایت پند آموز جالب و زیبای کورحقیقی
♻ « فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده
بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا ? می بودم، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»